تبليغاتX
هفته نامه ی آنلاین راهی دیگر

راهی دیگر/هفته نامه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، هنری و طنز/

سال اول / سری دوم / شمارهء 2 - پیاپی 37/


فهرست:

دریچه

هفت درجه

سرمقاله

اجتماعی/یادداشت

خوک های پرنده

Scandal

همکاران این شماره:
طلا مقدم و علیرضا مهدوی

+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 7:8 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: ...و این شماره|
...و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله ي نورها دراز کشيد
و هيچ فکر نکرد
که ما براي خوردن يک سيب
چقدر تنها مانديم...
                                                                                                             طلا مقدم


+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 7:0 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: دریچه|

پناهندگي با طعم بانو بن لادن!

هفت درجه ي اين شماره از دو بخش تشكيل شده است! قسمت اول، مربوط به هفته ي قبل مي شود كه طبعا نمي توان از رويدادهاي آن هفته چشم پوشي كرد و قسمت دوم، مربوط به هفت روز گذشته!

                                                                                                 علیرضا مهدوی

قسمت اول:

17 ميليارد، عاشورا، هندوانه تا ايراندخت!
محوريت اخبار هفت روز گذشته، بيشتر مربوط به وفات آيت اله منتظري، مراسم روزهاي محرم بخصوص تاسوعا و عاشورا، درگيري و نزاع ايران و عراق بر سر چاه فکه، سيد حسن نصراله(!)، ايران دخت(!)، دادگاه متهمان کهريزک، ... و سرنوشت هدفمند کردن يارانه ها، مي شد... . اين در حالي ست که ايران دوباره به صدر اخبار جهان بازگشت!!


هندوانه ها هم بعله!؟:
يکي از عجيب ترين و به نوعي غير قابل تصور ترين اتفاقاتي که در اين روزهاي پر خبر مي توانست رخ دهد، فقدان هندوانه در آستانه ي شب يلدا در منازل بود!... امسال هم مانند هر سال پدران و مادران وقتي براي خريد هندوانه ي شب يلدا به بقالي سر کوچه يا ... رفتند، با قيمت هاي نسبتا گزاف هندوانه مواجه شدند! آن هم هندوانه هايي که از لحاظ کيفيت و طعم و مزه، آدمي را به ياد خربزه هاي آبکي مي انداختند! قيمت هندوانه بر خلاف سال هاي قبل، امسال به 1200، 1500 و حتي 2000 تومان هم رسيده بود!... اين در حالي بود که عليرغم کمبود اين قلم ميوه، مقدار زيادي از آن توسط فروشندگان و بازاريان دور ريخته شد و در ميادين ميوه و تره بار، شاهد هنودانه هاي گنديده ي تلنبار شده اي بوديم که ديگر به درد شب يلدا نمي خوردند! گفتني ست دليل کمبود و کيفيت پايين هندوانه، از بين رفتن اين ميوه توسط آفات در جهرم و دزفول اعلام شده و در حال حاضر، هندوانه ي ميناب در دسترس مردم قرار دارد... . مسئولان براي جاگزيني هندوانه ي شب يلدا، پرتقال و نارنگي و خربزه را پيشنهاد کردند!!!
استيضاح وزير مخترع!؟: اين روزها از گوشه و کنار مجلس خبر استيضاح مرد پر حاشيه ي دولت، علي اکبر محرابيان، به گوش مي رسد! البته اين گمانه زني ها تا کنون از حد محافل خصوصي فراتر نرفته است و گويا مجلس عزمي براي استيضاح محرابيان يا ديگر وزرا، جزم نکرده است! گفته مي شود امضاهايي هم تا کنون جمع شده و موافقت هايي هم کسب شده است، اما تا کنون اين طرح در صحن عمومي مجلس، اعلام نشده است! پيش تر نيز اخباري مبني بر استيضاح ديگر وزرا و حتي استيضاح شخص رئيس جمهور به گوش مي رسيد که البته بديهي ست مجلسي که با يک نامه راي مي بازد، توان انجام چنين اعمالي را نداشته باشد...!
ازدواج موقت، آري!؟: به گفته ي يکي از اعضاي هيات رئيسه ي کميسيون حقوقي و قضايي مجلس شوراي اسلامي، ماده ي 23 لايحه حمايت از خانواده که مربوط به ازدواج موقت مي باشد با اکثريت آرا به تصويب اعضاي کميسيون رسيده که به موجب آن اگر ازدواج موقتي منجر به حمل و تولد طفل شود،، اين ازدواج بايد به ثبت برسد!
لايحه ي حمايت از خانواده که در دو سال اخير حواشي بسياري داشته و اعتراضات گسترده ي طرفداران حقوق زنان و ... را در پي داشته همچنان بلاتکليف باقي مانده است و به وعده هايي که مبني بر حل مسائل به وجود آمده داده شده، هنوز عمل نشده است!
اين در حالي ست که صحبت ها و سياست هاي چندگانه در مورد ازدواج موقت اين روزها باعث سردرگمي مخالفين و حتي موافقين اين طرح شده است! از طرفي صحبت از تصويب قانون بي نياز بودن ازدواج موقت به ثبت رسمي مي شود و از سويي وزير علوم از لزوم تفکيک جنسي در دانشگاه ها سخن مي گويد... حال اين ها را در کنار تشويق دانش آموزان دبيرستاني به ازدواج قرار دهيد!... مشخص نيست آناني که دم از تفکيک جنسي براي کنترل و حذف فساد مي زنند، چگونه و روي کدام تدبير و انديشه سخن از ازدواج دانش آموزان و ازدواج موقت به عنوان راهي براي کنترل و درمان فساد هاي اجتماعي مي رانند!... بايد ديد اجراي چنين طرح هايي چه واکنشي از سوي فعالان اجتماعي و افراد جامعه در پي خواهد داشت!...
باز هم شريعتمداري: شريعتمداري در جمع گروهي از بسيجيان از نزديکي بازداشت و محاکمه ي ميرحسين موسوي، کانديداي معترض به نتايج انتخابات 22 خرداد ماه سخن به ميان آورد و افزود: افراد بد سليقه و و بي ريشه نظير موسوي و خاتمي که حتي يک سيلي هم براي انقلاب نخورده اند يا کساني که سابقه گروهکي در پرونده ي خود دارند، شايسته ي مديريت جامعه يا تصدي پست هاي کليدي نيستند و از سوي ديگر داشتن سابقه خوب به تنهايي کافي نيست، بلکه به قول امام (ره) "ميزان، حال فعلي افراد است."
مشخص نيست که منظور آقاي شريعتمداري از سيلي نخوردن براي انقلاب چيست! شايد منظور ايشان سيلي زدن بخاطر انقلاب بوده که خب البته از اين حيث ايشان شايسته ي تصدي بالاترين پست هاي کليدي در کشور مي باشند! بد نيست به ايشان گوشزد کنيم که آيت اله خميني حرف هاي زيادي زده اند به خصوص اين که: "ميزان، راي ملت است!"... خوب است که ايشان چنين جمله اي را از آيت اله خميني به زبان آوردند؛ حقا که ميزان، حال فعلي افراد است!!!
مرتبط: نصراله ترابي، عضو فراکسيون اقليت مجلس در نطق انتقادي خود در مجلس با اشاره به برخي تلاش ها براي محاکمه و دستگيري ميرحسين موسوي، هاشمي رفسنجاني و مهدي کروبي را محاکمه گذشته ي انقلاب خواند./اميد جوان
پوست اندازي ايراندخت: هفته نامه ي اصلاحطلب ايراندخت که تا چندي پيش بيشتر اجتماعي و خانوادگي بوده، از هفته ي قبل و در آخرين شماره ي خود، با تغيير رويکرد، حال به هفته نامه ي سياسي بدل شده که يادآور "شهروند امروز" مي باشد...
گفتني ست سردبير اين هفته نامه، محمد قوچاني که از بازداشت شدگان وقايع پس از انتخابات رياست جمهوري به شمار مي رود، موقتا از بند آزاد شده است...
صفرها به کجا مي روند!؟: رئيس بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران، حذف صفر از اول واحد پولي را قطعي اعلام کرد! سوالي که در ذهن ها شکل مي گيرد اين است که چرا باز هم صورت مسئله را جاي حل مسئله، پاک مي کنيد!!؟
17 ميليارد، روي ميلياردهاي ديگر: طبق خبر اعلام شده از سوي روزنامه ي جمهوري اسلامي، از ديوان محاسبات کشور خبر مي رسد گزارش هاي اوليه از تفريغ بودجه سال 87 نشانگر حدود 17 ميليارد دلار اختلاف بين مبلغ حاصل از فروش ميعانات گاز، گاز طبيعي، مايعات گازي، فرآورده هاي نفتي و ميزان واريز شده به خزانه است! اين گزارش به اين معناست که حدود 17 ميليارد دلار از ارز حاصل از صادرات موارد ذکر شده به حساب خزانه واريز نشده است! گفتني ست در سال هاي 85 و 86 اين اختلاف به ترتيب يک ميليارد و 10 ميليارد دلار بوده است! طبق سير صعودي اين اختلافات ميلياردي، مي توان تخمين زد که در سال 88 اين اختلاف به بيش از 25 ميليارد دلار برسد و در پايان چهار ساله دولت، کلا قيد واريز ارز حاصل از صادرات به حساب خزانه زده شود!!!...
مستندي ديگر؛ گافي ديگر!: هفته ي قبل رسانه ي ملي مستندي درباره ي رسانه هاي بيگانه و ضد نظام پخش کرد که در آن نشان داده شد که چگونه رسانه هايي ساختگي سعي در فريفتن جوانان و مردم را دارند و با وعده هاي دروغين و دادن حقوق ثابت به آنان، آنها را به عنوان خبرنگار استخدام مي کنند تا از طريق اين افراد به خبرها و اطلاعات مورد نياز خود دست يابند!... گاف رسانه ي ملي آنجاست که در زمان پخش تصاوير فريب خوردگان، از ياد مي برد تاريخ ديجيتالي گوشه ي تصاوير را حذف کند! اين تاريخ ها مربوط به تير و مرداد 88 بوده اند که {...}!!!
از جماران تا عاشورا: چه شد که سخنراني سيد محمد خاتمي، رئيس جمهور پيشين کشور در جماران قطع شد!؟ "قيام امام حسين (ع) به اين خاطر بود که جانش را در راه آزادي بدهد و با کساني مقابله کرد که مي خواستند به اسم دين بر جامعه حکومت کنند و آزادي مردم را بگيرند!"... اين جملات سيد محمد خاتمي، گويا باعث شد گروه هاي فشار در جماران از ادامه ي سخنراني وي جلوگيري به عمل آوردند که اين موضوع نهايتا باعث شورش مردم و تظاهرات آنان شد...
همانطور که پيش بيني مي شد، ايران در روز عاشورا صحنه ي جدال نيروهاي امنيتي و مردم بود... به نظر مي رسيد با مردم عزادار در اين روز عزيز با ملايمت بيشتري برخورد شود و از ريختن خون در روز حرام جلوگيري شود، اما سرنوشت اين روز چيز ديگري بود ...!!!
مرتبط: فرماندهي نيروي انتظامي تهران بزرگ خبر کشته شدن 5 تن در درگيري هاي روز عاشورا را تاييد کرد و کشته شدن اين افراد را مشکوک دانست!!
مرتبط: گفته مي شود خواهرزاده ي ميرحسين موسوي در جريان وقايع روز عاشورا به ضرب گلوله کشته شده است!

قسمت دوم:

اين هفته اخبار داخلي كشور بيشتر حول وقايع روز عاشورا، آيت اله صانعي، دختر بن لادن، علي دايي، آيت اله جوادي آملي، حميده خيرآبادي، فرصت غرب براي تأمين سوخت رآكتورهاي هسته اي، سيرجان و... مي گشت!

حواشي مراجع: حواشي دو مرجع سرشناس كشور، به نوعي كاملا متفاوت از هم بوده است. آيت اله جوادي آملي پس از وقايع روز عاشورا اقدام به موضع گيري كرده و اعلام داشتند كه حرمت شكني روز عاشورا محدود به كف و سوت نبوده، بلكه خون هايي ريخته شده و بعضي خانواده ها عزادار شده اند! ايشان همچنين فرمودند: "گروهي برآنند كه همه معترضين را ضد حسيني معرفي كنند. اين در حالي است كه بايد حساب حرمت شكنان را از بقيه معترضين غير معاند، جدا كرد و تر و خشك را باهم نسوزاند... از سوي ديگر خبر مي رسد، گروهي در تلاشند تا آيت اله صانعي را از مقام مرجعيت، خلع نمايند! اين در حالي ست كه چندي پيش، عده اي به دفتر ايشان حمله نموده بودند و اين حمله در حالي صورت گرفته است كه آيت اله صانعي، در آن زمان يك مرجع شيعي محسوب مي شده اند.
مرتبط: دفتر آيت اله صانعي، پلمپ شد!
از بيانيه هفدهم آقاي نخست وزير تا موضع گيري اوباما: نخست وزير دوران هشت ساله ي ايران، و كانديداي معترض به نتايج انتخابات رياست جمهوري، طي هفدهمين بيانيه ي خود، با طرح 5 اصل، مواضع جديد خود را اعلام داشت. اين در حالي ست كه باراك اوباما كه تاكنون از گرفتن مواضع صريح در قبال مسائل داخلي ايران، امتناع ورزيده بود، پس از وقايع روز عاشورا، چهره اي ديگر از خود نشان داد و صراحتا اتفاقات اين روز را محكوم كرد...
...و اينك، علي دايي: پس از روزها و هفته ها حرف و حديث، علي دايي به سمت سرمربي گري تيم سرخپوش پايتخت دست يافت! گفته مي شد قرار بوده دايي بجاي حميد استيلي، روي نيمكت استيل آذين بنشيند; اما تهديد جادوگر به جدايي، مانع از اين اتفاق شد تا علي دايي دوباره و اينبار با سمت سرمربي، به پرسپوليس بازگردد ...! دايي همچنين در اولين اقدام قابل پيش بيني خود، احمدرضا عابدزاده، دروازه بان اسطوره اي كشورمان و مربي دروازه بان هاي پرسپوليس را از اين تيم، اخراج كرد...
مادر سينماي ايران: گفته مي شود حميده خيرآبادي، پيشكسوت سينماي ايران، به علت عدم رسيدگي و وضعيت بد جسمي، در شرايط نامطلوبي به سر مي برد. اين بانوي سينما، در آخرين مصاحبه ي خود با روزنامه ي تهران امروز گفته بود كه مدت هاست فراموش شده است.
دختر بن لادن، ايران؟!: گفته مي شود يكي از دختران اسامه بن لادن، رهبر گروه تروريستي القاعده، در سفارت عربستان، در خاك ايران به سر مي برد... اين در حالي ست كه چندي پيش، خبر حضور فردي به نام ايمان بن لادن كه هنوز هويت اش مشخص نيست، در محافل داخلي پيچيده بود. مقامات رسمي از چگونگي ورود دختر بن لادن به كشور، ابراز بي اطلاعي كرده اند!
دور تازه ي دستگيري ها و باز هم ايراندخت!: پس از اتفاقات تأسف بار روز عاشورا، سير تازه اي از دستگيري فعالان حقوق بشر، روزنامه نگاران و... در كشور به راه افتاد! گفته مي شود در جريان اين دستگيري هاي گسترده، عمادالدين باقي، فعال حقوق بشر نيز بازداشت شده است. هفته ي گذشته همچنين نيروهاي امنيتي با حمله به دفتر مجله ي ايراندخت، آرشيو، كيس ها و مدارك موجود در دفتر اين نشريه را با خود بردند! محمد حسين كروبي در اينباره گفته است كه ظن آنها به همكاري آقاي عمادالدين باقي با ايراندخت بوده، كه البته آقاي باقي مسئوليتي در مجله نداشته اند و حداكثر هفته اي يكبار براي ديدن داماد شان (محمد قوچاني) به اينجا مي آمده اند.
باز هم دانشجويان: دانشجويان دانشگاه هاي اميركبير و ... به نشانه ي اعتراض، از حضور بر سر جلسات امتحانات پايان ترم خود، خودداري كرده و در مواردي باعث عدم بر پايي امتحانات مذكور شده اند. اين در حالي ست كه همچنان دانشجويان به كميته ي انضباطي دانشگاه ها احضار مي شوند و در موارد - زيادي - ناپديد مي شوند و ...!!!

+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 6:55 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: هفت درجه|
تاريخ، عبرت است يا حرف مفت!؟                                                 يادداشت سردبير

شماره ي يک يا همان "يلدانامه" که به نوعي مقدمه اي در حد بضاعت مان بود براي آغاز دوباره ي "راهي ديگر"، با تمام کم و کاستي هايش به آرشيو پيوست... اميدواريم تا حدي توانسته باشيم نظرتان را جلب کرده و همچنان شما – اندک خوانندگان – را پاي ثابت "راهي ديگر" – آن هم با فرم جديدش – نگه داشته باشيم!
* * *
محرمي ديگر را هم پشت سر گذاشتيم! آري، محرمي ديگر! چرا خودمان را به کوچه ي علي چپ بزنيم؛ محرم براي خيلي از ماها، فقط همان 10 روز دهه ي اولش است و اربعين حسيني!... محرم برايمان در ده شب به اصطلاح عزاداري و سينه زني و زاري و زاري خلاصه شده است! سينه زني ها و زنجير زني هايي که گاه جاي خود را با خودزني عوض مي کنند و آدمي متعجب مي شود که اين کارها براي چيست!؟
محرمي ديگر به پايان رسيد و ميلياردها تومان، بلکم دلار، حرام شد! آري حرام شد؛ که اگر فقط لحظه اي در راه حسين (ع) تفکر مي کرديم و به اعمال مان مي نگريستيم، اين همه ناداني ها و صدها سال جهالت ها ديگر جايي در ميان مان نمي داشت! که اگر واقف مي بوديم به اصول "حسين"ي و راه حسين (ع) اکنون دروغ و دروغ و جهل بر سرمان نمي بود و اگر معني واقعي قيام حسين (ع) را در مي يافتيم ديگر هيچ ظلم و ظالمي در اين جهان (جهان خودمان! حتما بايد منظورم را بنويسم تا اسير مميزي شود!؟) باقي نمي ماند و مگر مي شود که عاشورا مختص يک روز در تاريخي کهنه باشد!؟ که تا وقتي ظلم هست و ظالم هست، امروزمان عاشوراست، فردايمان عاشوراست و در حقيقت هر روزمان عاشوراست!...
* * *
وقتي اين چنين اسير جهل و نابخردي خويشتن و خويشتن ها هستيم، بديهي ست که جهل بر سر داشته باشيم و جهل بر ما سوار!!!...
دنيايمان در دروغ و دروغگويي ها خلاصه شده است و هيچگاه نمي انديشيم که چرا!؟ وقتي خودمان غرق در دروغ و ريا هستيم، طبيعي ست که روزگاري اين دروغ ها جزئي از زندگي مان شود و نتوانيم هيچ حقيقتي را تاب بياوريم، چرا که آن حقيقت، زندگي مان، علايق مان و ..مان را نفي مي کند و ما هم که اسير جهل، "زندگي دروغ" خويش را حق مي دانيم و "حق راستين" را بر نمي تابيم!...
نمي شود... نمي شود... نمي شود آدمي دايه ي حسيني بودن را داشته باشد و در عاشوراي حسين حامي دروغ و جهل شود و نه دشمن آن!...
نمي شود آدمي ادعاي حسيني بودن کند ولي از تاريخي که حسين (ع) درش آنگونه شجاعانه و شرافتمندانه و دليرانه حماسه ساخت، عبرت نگرفت و همچنان در جهل باقي ماند...
نمي شود همه چيز را ديد و خود را به نفهمي زد که: خير، آنچه حق است "اين دروغ بزرگ" است!...
لحظه اي تامل ببايد، لحظه اي تفکر ببايد، لحظه اي انديشه بيايد در کار حسين (ع)...
و مگر مي شود روزگاري مردي در قامت "حق" بر عليه ظلم و جهل قيام کند و سالياني بعد، دگر آدمياني با علم بر کار او، تن به "ظلم جهل" دهند!؟...
* * *
بايد با انديشيدن در تاريخ از آن عبرت آموخت و پند گرفت؛ تاريخ حرف مفت نيست(!)، حقيقت است!!!...


*هفته ي گذشته به علت مشكلاتي كه ديگر مي شود گفت با آنها خو گرفته ايم، نتوانستيم شماره ي آخرمان را منتشر كنيم! لابد مي دانيد كه حيات نشريات آنلاين، آزادي خطوط مي باشد، نه هر دم مسدود كردنشان!... به علاوه اينكه تبعات ناشي از حركات مردمي و دانشجويي و واكنش هاي سخت با آن، دامن گير "راهي ديگر" هم شد و پرونده ي مسعود كيميايي كه قرار بود در اين شماره درج شود، به شماره ي بعدي موكول شد... از ارائه ي توضيحات بيشتر، معذوريم!


+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 6:50 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: سرمقاله|

درسي که عاشورا به ما آموخت                                                      عليرضا مهدوي

1.مکتب حسيني: سالياني پيش، صدها سال پيش، مردي از براي ايستادگي در برابر جهل و ظلم، شجاعانه به پا خاست... مردي از تبار اهل بيت... مردي که وامدار محمد (ص) بود و علي (ع) و فاطمه (س)... مردي که حاضر نشد حتي به ظاهر تن به خواست ظلم زمانه دهد و با وي بيعت کند و سر به زير آورد و تن به خاري دهد... مردي که به تنهايي ايستاد... قامت راست کرد تا دگر يارانش، قامت راست کنند و "نه" بگويند به خواست ظلم زمانه... مردي که شجاعانه و دليرانه ايستاد و ايستادگي ها کرد... مردي که زخم ها خورد و هزار تکه شد قلب اش تا که بالاخره فرشته ي مرگ، بر بالين تکه تکه شده اش آمد... آمد تا جان از که بگيرد!؟ از مردي که جانش در رگ تک تک دلاوران عالم جاري ست و از خون پاکش، شيرمرداني به ايستادگي با ظلم و جهل زمانه ايستاده اند و خواهند ايستاد تا راه او حفظ شود، تا همگان بدانند عاشوراي حسيني مختص يک روز در تارخ نيست و نخواهد بود و هرجا و هر زمان که ظلم باشد و ظالم، عاشورا هم همان جاست!...
مردي که قامت راست کرد تا به مواهب زميني پشت کند؛ هرچند مي دانست نهايت راهش چيست، اما لحظه اي مردد نشد و استوار باقي ماند تا زماني دگر، آناني که او و راهش را سرلوحه ي خويش قرار مي دهند، همچنين استوار و راست قامت، شکيبا باشند و دلير...
مردي که به چشمان خود مرگ عزيز ترينانش را بديد و اشک ها بريخت و بريخت... اما صبر پيشه کرد تا نشان دهد، حتي مرگ عزيزانش، ترس از مردن و ... هم نمي تواند مانع حماسه ي وي شود...
حسين به ما آموخت که هيچگاه نمي بايست تن به ظلم سپرد و سر تعظيم جلوي آن فرود آورد... حسين به ما آموخت که جاهلان کيستند و چه کارها که براي حکمراني و قدرت و ثروت نمي کنند و نبايد از هاي و هوي شان ترسيد که ارج  ومنزلت ايستادگي در برابر پليدان عالم بيش از تمامي موهبات اين زمين ميرا ست!...
حسين به ما آموخت که جاهلين دست روي کدام نقاط ضعف مردم عامي مي نهند و نمي بايست گول فريب ها و نيرنگ هايشان را خورد...!!
حسين در حقيقت به ما درس آزادگي را آموخت... درس آزاد بود و آزاده زيستن را... حسين آموخت که هيچگاه حاضر نيست تن به ذلت دهد و در مقابل زور جهل، سر فرود آورد... حسين شجاعت و دليري را آموخت... حسين درس مردانگي و مردانه زيستن را به ما آموخت...
در اين روزگار تيرگي ها و ظلمت ها که زندگي مان را در نيستي قرار داده اند، چه نيک که نگاهي عميق بيندازيم به راه حسين و حماسه ي حسين که اگر بويي از مردانگي و آزادگي برده باشيم، اکنون در پيشگاه جهل و ظلم، سر فرود نمي آوريم و کمر خم نخواهيم کرد، که اين ظالم است که بايد زير پاهاي استوار مردمي آزاده له شود... اين است درس حسين...
حسين فقط مختص تاريخ و کتب تاريخي و 10 روز دهه ي اول محرم  و ... نيست! حسين عبرت است؛ حسين درس زندگي و آزادگي ست... حسيني بودن هم کار هر کس نيست...
2.چند نکته از محرم: شده است يکبار بنشينيد و با يک حساب سر انگشتي، هزينه هايي که در اين ماه به بهانه ي عزاداري و ... صرف مي شود را تخمين بزنيد!؟ فرض کنيم 1000 شهر در کشور داريم که به طور ميانگين در هر کدام 100 مسجد، حسينيه يا هيئت وجود دارد و هزينه ي روزانه ي هر کدام از اينها بالغ بر 1000000 تومان است! خب، 10 روز محرم؛ اين اعداد را در هم ضرب کنيد:
يکدانه "يک" ناقابل به همراه چند صفر!!؟ 12 صفر!... مي دانيد با اين ميزان پول چند جوان مي توانند صاحب سرمايه و کار شوند!؟ مي دانيد به چند زوج مي توان حداقل کمک 20 ميليوني کرد!؟ مي دانيد چندين و چند گرسنه را مي توان سير کرد!؟ مي دانيد چند خانه و مدرسه مي توان ساخت!؟ مي دانيد...
آيا به راستي مردم ما لنگ شام هر شب مساجد و تکيه ها هستند و خودشان از پس آن بر نمي آيند!؟ آيا اين است عزاداري براي حسين (ع)!!!؟...
حال لحظه اي به سواستفاده هايي که از اين قضيه مي شود فکر کنيد! فردي که پولش از پارو بالا مي رود، 10 روز محرم که سهل است، تا اربعين حسيني هم در پارکينگ منزل شمال شهرش هيئت تشکيل مي دهد و شام و ناهار و خرج هاي ميلياردي... آخرش هم به واسطه ي همين اعمال چند مجوز و پروژه ي ناقابل نصيبش مي شود يا...
از حسيني بودن فقط ادعايش را به ارث برده ايم!
فکر کرده ايد ايناني که در عزاداري ها هي همه اش بر سر و صورت مي کوبند و تا خون از بدن شان جاري نشود آرام نمي گيرند؛ ايناني که به معناي واقعي به جاي سينه زني، خودزني مي نمايند؛ ايناني که هاي هاي گريه هاشان به آسمان است؛ و... چقدر ارج و منزلت دارند و آني که در راه و روش حسين تدبر کرده و حماسه ي حسين را سر لوحه اش قرار داده، چه ميزان در آخرتش مورد شفائت قرار مي گيرد!؟
هيچ فکر کرده ايد که يکبار به جاي اين همه سال ها حماقت و ناداني، به حسين و حماسه اش بينديشيد! هاه، اگر چنين مي بود که اکنون اين همه ظلم و جهل نمي توانست در ميان مان و بر سرمان جايي داشته باشد...!!!
گفتن از حسين بسيار آسان است، اما عمل به راه و روش او، کار هر کس نيست...!


+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 6:45 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: -اجتماعی/یادداشت|

سوژه؛ دروغ و دروغگو!

ياد چوپان فداکار به نيکي!                                                             عليرضا مهدوي

دروغ چيست!؟ دروغگو کيست!؟... دروغ يک نوع پيشرفته از آبنبات چوبي مي باشد که آدمي با بند بند وجودش از خوردن و ليسيدن آن، مستفيض مي شود...! دروغ طعم هاي مختلفي دارد! باحال ترين طعم دروغ، مصلحتي اش مي باشد! اين دروغ از همه لحاظ رله مي باشد و کار بسيار نکويي ست اگر روزي 5،6 مورد از نوع اساسي اش را نثار يکديگر کنيد!... دروغ مدل هاي گوناگوني دارد! مثلا دروغ هايي که خانمان سوز مي باشد!(بگويم "برانداز" که مميزي و اينا!)... در اين مدل دروغ، شوهر شرافتمند مثلا يک دانه دردانه هوو را لاپوشاني مي کند! يا مثلا همسر مکرمه، يک فروند بوي فرندش را در کمد ديواري پنهان مي نمايد و به شوهر سر زده وارد شده مي گويد: واسه تو آماده شده بودم، بيا!!!... (سردبير چپ چپ نگاه مي نمايد!)...
از آن جايي که شما خودتان به انواع و اقسام دروغ هاي قلنبه سلنبه واقفيد و معلم شيطاني مي باشد براي خودتان، و اگر هم نيستيد که مگر بنده مغز خر خورده ام که بخواهم ترويج فرهنگ غربي کنم، لذا مبحث دروغگويي و مدل هايش را زيادي کش نمي دهيم! بد آموزي دارد!...
اما، آز آنجايي که انسان هاي باهوش همه جا يافت مي شوند، و مي توانند مچ دروغگو جماعت را بگيرند، و خاطره ساز شوند، خوب است در دروغ گفتن هم دقت شود! در هر حال زمانه عوض شده است و دروغي به بزرگي جلوگيري از ظهور بعضي ها را که ديگر فرنگيس خانم هم قبول نمي کند!
بعضي از آن افراد باهوش بعد از فهميدن دروغ بعضي ها، يک دانه شکلات به يکي از خويشان آن بعضي ها مي دهند که از بد روزگار، شکلات مربوطه سيز مي باشد و آن خويش بعضي ها هم به سبزي آلرژي دارد لابد که نمي خورد!!!...
بعضي وقت ها هم که بعضي ها آدمي را منگل فرض مي نمايند و آنچنان دروغي مي گويند که قاطر جماعت هم جفتک چهار نعل ول مي دهد و به معناي واقعي گند آن دروغ در مي آيد ديگر عزم ملي مي طلبد و 13 آبان و 16 آذر و از اين حرف ها!!!...
بعضي وقت ها هم يک بنده خدايي مانند چوپان فداکار که به اشتباه وي را دروغگو خطاب مي دهيم، مي آيد تورم و گراني گوشت قرمز و کمبود گوسفند و... را اخطار دهد، کسي تاب نمي آورد و گرگ ها را ول مي دهند تا پدر صاحاب بچه ي گوسفندان چوپان فداکار را در آورند!!!...
گاهي هم طرف پشتش قرص، غرس و قرس مي باشد و يکي هوايش را دارد؛ آن موقع است که طرف در مناظرات مي تواند هر شري که دل تنگش مي خواهد بر زبان براند!... بعد هم جوگير بشود و در جاهاي ديگر هم از اين شر ها بگويد!!!...
بعضي وقت ها هم مثلا مي شود دروغ، بازي اي با يک يا چند صفر بي ارزش باشد! همين! حالا اين صفر ها مربوط به واحد پول ملي باشد يا مربوط به تعداد زوجين فتحعلي شاه و يا مربوط به تعداد تارهاي سبيل مهدي سحابي مرحوم و يا مثلا مربوط به تعداد کشته شدگان در بعضي از شب ها در بعضي از نقاط دنيا، ديگر چه توفيري مي کند آخر!!!...
دروغگو مستلزم داشتن بدني سالم و سلامت نيست! عليل ترين انسان ها هم مي توانند دروغگو ترين باشند!... از قديم گفته اند فلفل نبين چه ريزه، اصل کاريش زير ميزه!!!...
در هر حال دروغ چيز خوبي ست که اگر نمي بود پدرانمان از بدو تولد آن را بهمان نمي آموختند و در جواني آن را بهمان متذکر نمي شدند و در ميانسالي ما را مجبور به پذيرفتن دروغ هايشان نمي کردند و در پيرپاتالي ما را با دروغ هايشان سر نمي بريدند!...
دروغ چيز خوبي ست! آدمي مي تواند از بر آن مخترع، وزير، دکتر آکسفورد، رئيس جمهور(!!)، يلدا در دل نوازان، و هزار کوفت ديگر شود!!!...
يک مزيت عالي و منحصر به فرد دروغ اين است که هر چه دل تنگت مي خواهد بگو، کنتر که ندارد، آخرش هم به پاي چوپان دروغگو ثبت مي شود! گور باباي تصميم کبري!...
و در آخر، دروغ چيز خوبي ست که اگر نمي بود، اين همه سال با دروغ زندگي نمي کرديم!!!

*ديگر لازم به توضيح است که دروغگو کيست!؟ خودتان بفهميد ديگر! اه اه...! چقدر مميزي آخر!!؟!...


+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 6:35 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: خوک های پرنده|
وقتي راهمان از آشپزخانه، كج به سوي توالت مي شود!!!

با سلام! مي دانم همه ي اين روزها كه نبودم، در انتظار بنده، لحظه شماري مي كرديد و بغض بيخ گلويتان چسبيده بود و هق هق كنان، دامن مادر گرامي تان را چنگ مي نهيديد كه: "ماماني، پس كي مياد؟!"... مي دانم كه روزها و شب هايتان بدون من، در كنج عزلت تان، يا حداكثر در مستراح خلاصه مي شد! مي دانم چه كاست ها كه از درون وان حمام، برايم روانه ي بازار كرده ايد! مي دانم كه [...] لق يارانه را گفته ايد و چشم به در (كنايه از نشريه ي وزين (وظين/وذين/وضين) راهي ديگر)، خدا خدا مي كرديد كه اين دوشنبه ديگر بيايم، شايد!!!... و بالاخره من آمدم ...! آهاي دختران دم بخت! آهاي پسران مفنگي!(زنده باد فمينيسم!) آهاي مادران مبدل جوجه كشي! آهاي پدران مثل "خر" كار كن! آهاي خس و خاشاك ها! آهاي بزغاله ها! آهاي گوساله ها! آهاي مادر زن سلام ها!! آهاي [...]ها!!!... من آمدم... غم تان نباشد ديگر!... مي دانم كه حتي شنيدن خبر مرگ [...] هم اينقدر خوشحالتان نمي كرد! در هر حال، بنده تشريف آوردم!...
خب، نمي خواستم تكرار گذشته شود در طرح نو "راهي ديگر"... اما راستش را بخواهيد، صفحات طنز جديد، پاسخگوي اين برهه از زمان نيست و شرايط جامعه به گونه اي است كه اساسا اسكندال مي طلبد! ما هم كه مالامال از حس انسان دوستي مي باشيم! نزده رقصيده ايم! آمديم ديگر ...! بهتان تبريك مي گويم بازگشت اسكندال را!!!...
                                                          نگارنده: يك نويسنده ي مجهول الهويه!



* داغ ترين بربري هفته:
از آنجايي كه بازگشت بنده، خود داغ ترين خبر هفته مي باشد، ديگر بي خيال ساير سنگك هاي خدا توماني مي شويم! (مزاح نموديم! سردبير اين قسمت را قيچي نمود! نفرين بر تو اي ديكتاتور!!!)

* جز جيگر گرفته "گان"!:
تحريريه در امن و امان است! يكي از دوستان در بازداشت به سر مي برد! ديگري ناپديد شده! يكي ديگر بر اثر سقوط سهوي از روي پل، به فنا رفته است! آبدارچي مان هم گويا مكانيك از آب در آمده! (آخرين بار، زير يك آژيركشان رويت شده است!!!) و ...! كلا تحريريه خالي از سكنه مي باشد و طبق معمول بنده و سردبير گرام، اينجا جولان مي دهيم! گفته بودم كه، تحريريه در امن و امان است، زيرا مانند آن تحريريه كه ممد اينا درش ساكن مي باشند، به اينجا حمله نشده است! حرفي داري؟!

* كس نخارد پشت من، جز ...!:
قرار نيست هر هفته اين قسمت از ستون اسكندال داير باشد! عجبا!

* گم و گور شدگان! (آخرين سيزن لاست):
كلا اين شماره، فقط قصد بنده اين بوده تا با فرم جديد صفحه آشنايتان كنم! در زير، شما را با آخرين سيزن از لاست، "آشنا" مي كنم! كپي رايت هم بخورد توي سر همان كه همه مان مي دانيم! بفرماييد...
.::سيزن 22::.
آنچه گذشت: گم و گور شدگان كه در ابتدا پيدا و آشكار شدگان بودند، مانند همه ي انسان هاي به ظاهر متمدن، سوار بر يك قطاري شهري: در حال عزيمت از اين سر شهر به آن يكي سر شهر مي باشند... (بي خودي به تونل توحيد ربطش ندهيد! ربطي هم به آن آقازاده ندارد! بودجه رو اخ كن بياد!!!)... همينجور مي رفتند و مي رفتند تا كه بالاخره رفتند و رفتند... و در نهايت آنقدر رفتند تا رسيدند به آخرين تونل زير زميني... از يك سر تونل وارد شدند... اما هيچكس خروج شان را از سر ديگر نديد!... (يوبوست كجا بود بابا! يك چيز در مايه هاي همان فيلم مضحك هري پاتر يا فيلم دراماتيك (!) نارنيا!)... گم و گور شدگان كه حالا ديگر به معناي واقعي كلمه گم و گور شده بودند، وارد سرزمين ديگري شدند... جايي پر از درخت و گل و بلبل و چهچه و ...! تا يادم نرفته بگويم، از آنجايي كه در اين سرزمين اينور تونل، هيچ ريلي احداث نشده بود (به همان دليلي كه همه مان مي دانيم!!!)، گم و گور شدگان و قطار مذكور، با مخ به دار و درخت هاي موجود در آن سرزميني كه درش ريلي احداث نشده بود (به دلايلي كه مي دانيم!!!)، كوبيده شدند...
در اينجا لازم به ذكر است كه بر اثر برخورد و تصادم هولناكي كه رخ داده بود، عملا محتويات قطار با هم در آميخته شده و ديگر واگن هاي تفكيك شده، معناي حقيقي نداشتند! (بعضي ها هم كه بي جنبه! واي به حال اينكه زودتر از سايرين هم به هوش آيند!!)...
از افراد سرشناسي كه در قطار حضور داشتند مي توان به تمامي اهالي محله ي "بالا دست" اشاره كرد! سرشناس ترين شان "مش عباس نانوا" مي باشد! "مملي سر به زير" و "يوسف خطر" هم كه معرف حضورتان هستند؟... در طول داستان با ساير افراد حاضر در قطار آشنا مي شويد...
24 ساعت بعد از تصادم!
با صداي نعره اي مهيب، گم و گور شدگان، به هوش مي آيند... گم و گور شدگان اكنون خود را در برهه اي ختير (چون نقطه هايش بيشتر است!) از زندگي مي يابند كه بوي گند مرگ، گاز اشك آور، قرمه سبزي و بربري سوخته، همه جا را فرا گرفته است!... اه! مش عباس؟! بازم تو جمع [...]ي؟!!... بابا هواي اون سوراخ لامصب رو داشته باش ديگه!!!...

ادامه خواهد داشت! (اگر قيچي نشويم!!!)

اطلاعيه: به يك كاريكاتوريست كه اجرش را از پروردگار خواستاريم، براي اين صفحه نيازمنديم!

+ نوشته شده در Mon 4 Jan 2010ساعت 6:25 PM
کليه حقوق حقيقي و حقوقي و سر برج و عقب مانده ي اين متن مربوط است به هفته نامه ی راهی دیگر موضوع: Scandal|

rahidigar

هفته نامه ی راهی دیگر

rahidigar

http://rahidigar.blogfa.com

هفته نامه ی آنلاین راهی دیگر

هفته نامه ی آنلاین راهی دیگر

هفته نامه ی آنلاین راهی دیگر

باید بگم حتما که این نشریه هر دوشنبه همین جا روی پیشخون قرار می گیره!؟
قابل توجه اعضای تحریریه ی راهی دیگر و دوستانی که مایل اند برای نشریه مطلب بفرستند... آخرین فرصت برای ارسال مطالب تا ساعت ۱۴ روز یک شنبه خواهد بود!...

دوستان, دشمنان, خوانندگان, شنوندگان و کلا همه ی "گان"های عالم!... اگر بین فیس بوک گردی و سکند لایف بازی تان وقفه ای پیش آمد و علاقه داشتید و استعداد خود را کشف کردید, یا می خوهید کشف کنید, یا اصلا استعدادی ندارید که بیایند رویش سرمایه گذاری کنند, می توانید یادداشت های خودتان -در هر موضوعی- را برای ما بفرستید یا در صورت تمایل به کادر تحریریه, همچون چسب چوب بچسبید!! از ما گفتن بود!...

تذکر:گروه نویسندگان این وب لاگ قبلا و طی 5 ماه در هفته نامه ی فسقلی ها مشغول به کار بوده اند که به زودی آرشیو آن به این وب لاگ اضافه خواهد شد!شما می توانید برای دیدن آرشیو 5 ماهه هفته نامه ی فسقلی ها به آدرس زیر مراجعه کنید:
www.40cheraghia.tk Another Way online magazine

هفته نامه ی آنلاین راهی دیگر

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog